تبليغاتX
من در شعرهایم خلاصه شده ام - در وصف مولا علی (ع)

ای شیر خدا

من ،امشب خوابم نخواهد برد.

از اول کودکی ام تا به الان را اگر ورق بزنی یاد تو غوغاست هنوز،وقتی که نیستی پایه ی عصر زمانم محکم نیست .سر گشته به دنبال تو بودم. ای دلارم پری روی ،ای چراغ دل بی نور .

در ره وصل تو هر شب پشت حصار اسیر باد می شوم تا شاید بیایی چگونه بگویم شرح دل مشتاقم، هر کسی با تو باشد در جهان ناکام نیست. و دیگر نظری به صید وطرح دام نخواهد داشت. وقتی که آشنا شدم با حضرت دوست ، غریب شهر شدم و از خویشتن دور ، دیگر مثل پاکیزه کاران با نرمی و الفت همخانه شدم دریغ از یک آزار .

در خلوت خود بازیگر اندیشه صداقت شده ام

وقتی تو هستی ذهنم احساس عجیبی دارد. وقتی بسویم می آیی به تمام گلها می گویم به احترامت سرخم کنند. وقتی در خوابم می آیی ، لبخند تو مانند ستاره ها می درخشند .

و با حرفهای آسمانی ات تیره گیها در هم می شکند. وقتی که دستهایت را می بویم پر از عطر سخاوت و همیشه بهاری می شوم. از نگاهت آرامش و صداقت موج می زند.

آری دیگر علفهای هرز باغچه ی دلم جرات رشد کردن ندارند.

وقتی یادت با من است ،پنجره ذهنم با پریشان حالی بیگانه است ای مومن ترین باور .

ای که خط نیاز را به پیشانی گدا خواندی

چه سخت گذشت به تو  . ای شاهد رنج دل بیماران ، دیگر غمنامه ی دلم طاقت نمی آورد. می دانم خوشت نمی آید فاش شوی .ولی باز دلم هوای رجعت به دوران جفا به تو را کرده است . خیانت ها زحد افزون بودو جنایت ها زحد بیرون.

ماتم صبحت چه گریان است برای من

علی ای پرتو ایمان ،که نور و صفا عنوان عمرت بود و هیچ وقت به نیروی شجاعتت خطا نکرده ای . تو گنجی به شرف .

در حدیثت نقشه ای که راه تجربه را هموار می کند ،و از کتاب فضل تو (نهج البلاغه)آیینه ی حیا می بینم . تو عین یقینی ، نه ، نه ز عطای تو چه بالم که تو خود بحر عطایی . دیگر به صدایت عادت کرده ام کاش برای همیشه می ماندی . قلبم به افق روشن است.

وقتی از تو می نویسم ورقهای سفیدم در زیر دستهایم می تپند.

هر وقت نیامدی احساس کردم کار بدی مرتکب شده ام

شاید خسته شده ای ،حق داری همه صدایت می زنند

اما من امشب غمگینم .چراغ خانه ی ما از ترس پاییز لرزان است.

ای سایه ی بارانی من ، اکنون زمان در انتظار آمدنت،

در ورای نگاهای مبهم کوچه می گذرد.

بیا سری بزن ،

من امشب خوابم نخواهد برد.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 22:42  توسط فریبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من فریبا هستم 27 ساله از نور دانشجو کامپیوتر وقتی دارید با من حرف می زنید باید مثل خودم بی هوا باشید و نیازی به مقدمه چینی نسیت . صداقت را دوست دارم . اهل دین و اسلام و خدای قرآن تقوا بهترین هدیه ای است که هیچ فقط در من خاموش نخواهد شد از کسانی که مجرب و با علم و مومن هستند همنشین و همصحبت خوهم شد (یک انسان نسبتا کامل) باران را دوست دارم چرا که در باران قطره ها را می بینم و زیر باران قدم می زنم اما بدون اینکه غربالشان کنم همانطور که زندگی می کنم در گلی همچون سرخ و نرگس شناور خواهم شد و صبر را معنا خواهم کرد . واقعا به راستی من اینطورم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM