تبليغاتX
من در شعرهایم خلاصه شده ام - نشانه های خداوند در عالم حیات

ِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيم

ياهُو يامَن لاهُوَ اِلاّ هُو
«اَلحَمدُ لِلّهِ خالِقِ العِبادِ اَلمُتَجَلّي لِخَلقِهِ بِخَلقِهِ اَلنّاشِرِ فِي الخَلقِ فَضلَهُ اَلفاشي فِي الخَلقِ اَمرَهُ الَّذي اِلَيهِ مَصائِرُ الخَلقِ اَلعَلِيِّ عَن شَبَهِ المَخلوقينَ وَالحَمدُلِلّهِ عَلي كُلِّ حالٍ حَمداً يَكُونُ اَرضَي الحَمدِ لَكَ وَ اَحَبَّ الحَمدِ اِلَيكَ وَ اَفضَلَ الحَمدِ عِندَكَ نَحمَدُهُ في جَميعِ اُمُورِهِ وَ نَستَعينُهُ عَلي رَعايَةِ حُقُوقِهِ وَ نَشهَدُ اَن لا اِلهَ غَيرُهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّي اللّهُ عَلَيهِ وَ الِهِ وَ سَلَّمَ.»

 قرآن

قرآن ناصحي خالص و خيرخواه و راهنمايي صادق است، برترين ذكري است كه به اعماق جان آدمي نفوذ و آنجا را روشن مي كند، نوري است كه خاموشي برايش نيست و چهرهاي است كهنه نشدني كه از گذشته و آيندة انسان گزارش مي دهد و تحيّر امروز او را برطرف مي كند؛ و سزاست، بلكه فرض است كه به ريسمانش چنگ زد و نصيحتش را پذيرفت و حلال و حرامش را گردن گرفت و با تدبّر در آياتش به رساترين پندها رسيد و با نشستن در محضرش، دلهاي سرد و افسرده را زنده كرد.
« اَللّهُ نَزَّلَ اَحسَنَ الحَديثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ تَقشَعِرُّ مِنهُ جُلُودُ الَّذينَ يَخشَونَ رَبَّهُم ثُمَّ تَلينُ جُلُودُهُم وَ قُلُوبُهُم اِلي ذِكرِ اللّهِ ذلِكَ هُدَي اللّهِ يَهدي بِهِ مَن يَشاءُ وَ مَن يُضلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِن هادٍ .» آري، بايد براي رسيدن به آرامش تن و روان در پرتو قرآن ابتدا پيام آن را جدّي گرفت و امر آن را عظيم شمرد و دل را به خشيت و خضوع خواند و آنگاه حيات و طراوتش را نظاره كرد.
 انسان
و انسان موجودي است كه در نهانخانة جانش، زيبايي و كمال و نور است. از اين رو آنها را دوست دارد و ميجويد. انسان مخلوقي است كه خداوند او را مُدرِك حقايق قرار داده تا مبدأ عالم را بشناسد و بداند كه موجِدش كيست و مرجعش كدام است. آري، انسان مصنوعي است كه هرگز با ديدن و حتي شناختن چيزي اقناع نمي شود، بلكه چون و چرا مي كند تا راز آن را كشف كند: راز آفرينش جهان، رمز حيات خويش، در پي پاسخ براي سؤالات خويش: من كيستم؟ من چيستم؟ مبدأم كيست؟ غايتم كجاست؟ و به راستي، سخن درستي است اينكه انسان شاگرد مدرسة دنيا و انبيا و اوليا مدرسان آن و كتب سماوي و الهي آن چيزي است كه بايد تدريس و تدرّس شود. علم مطلق، آسايش مطلق، جمال مطلق، كمال مطلق، لذت مطلق، جاودانگي ابدي و... خواسته هاي اوست كه هيچ يك در كويرآباد دنيا يافت نمي شود. از اين روست كه او را مسافري از ملكوت به سوي آن مي دانند.

 قرآن و انسان
و قرآن به حكم
« هذا بَصائِرُ لِلنّاسِ » پاسخي جامع و كامل است به انسان سرگشته و جوياي معرفت و به خواسته هاي او. قرآن كتاب انسان شناسي و انسان سازي است. علاوه بر آياتي كه مستقيماً به انسان و مسائل او مربوط است، مي توان گفت كه همة آيات قرآن به نحوي دربارة انسان است: آنجا كه صحبت از خداوند و اسماي حسنا و صفات عليا و آيات و نشانه هاي آفرينش است، قرآن درصدد است تا انسان را با خالق و رازق و ربّش آشنا كند و او را متذكرِ معبودش كند؛ آنجا كه سخن از انبيا و اقوام و ملل و امم گذشته است، هدف ارائة الگوهاي كامل انساني و ذكر سرنوشت اقوام و جوامع انساني است؛ آنجا كه سخن از آيندة بشر و فرجام انسان در اين دنيا، يعني مرگ و برزخ و برپايي قيامت و بهشت و جهنم است، او را به سرنوشت نهايي و هدف غايي خلقتش متذكر مي شود؛ و خلاصه، آيات قرآن سراسر آيات انسان است: گاهي از راه ها مي گويد و زماني از بيراهه ها و گاهي ديگر از راهزنان و مواقعي از راهنمايان.

 « لَقَد اَنزَلنا اِلَيكُم كِتاباً فيهِ ذِكرُكُم اَفَلا تَعقِلُونَ .»
انسانِ قرآن صاحب نفسي است از عوالم مجرّده در ملكوت كه چون ديد جهاتي از كمال را به واسطة تجردش نمي تواند كسب كند و آن جهات در عوالم كثرت و پايين است، براي به دست آوردن آن كمالات، رو به پايين نزول كرد و بعد از كسب آنها دوباره رو به بالا صعود مي كند و به حضور حضرت حق جلّ و علا نايل مي شود. او بالايي است، آمده پايين و دوباره به بالا مي رود. او با ارزشهايش نگين هستي است و اساس آفرينش ـ انساني كه خليفة الله و متعلِّم خداست با ظرفيتي اعلي و معلم و مسجود ملايك و تاج دار كرامت الهي و اختياردار و آزاد در انتخاب، كه جز عبوديت را برنمي گزيند. و بالاخره،
اَعلي مِنَ المَلائِكَةِ ؛ و در آن سو، انسانِ دور از تعاليم وحي و تربيت آسماني و ذليل هستي است ـ انساني است طغيانگر، عنود، لجوج، هلوع، منوع، در خسران، ستمگر به خويش، جهول و قتور، ضعيف، بخيل، متكبر، حريص و تنگ نظر، هواپرست و مأيوس و بالاخره، اَدني مِنَ البَهائِم ؛ و قرآن گوياي اين حقايق انساني براي مخاطبانش است.
 اهميت خود شناسي
انسان شناسي يعني خود شناسي، علاوه بر اينكه راهي براي شناخت خدا و پي بردن به صفات اوست؛ كه فرمود
: « عَجِبتُ لِمَن يَجهَلُ نَفسَهُ كَيفَ يَعرِفُ رَبَّهُ .» بايد گفت بدون شناخت انسان نمي توان استعدادها و نيازهاي او را شناخت و آنها را شكوفا كرد؛ و در حقيقت، مسئلة تربيت و سازندگي انسان حل و فصل نهايي نخواهد شد و برنامه ها و وظايف او در اين عالم و در حوادث گوناگون و وقايع مختلف زندگي نامشخص باقي خواهد ماند: « اَعظَمُ الجَهلِ جَهلُ الاِنسانِ اَمرَ نَفسِهِ »؛ « الجاهِلُ مَن جَهِلَ قَدرَهُ .» از اين رو بايد گفت كه خود شناسي، اگر با مراقبت دايمي از ارزشهاي خود همراه شود، تضميني براي سلامت دايمي است: « عَلَيكُم اَنفُسَكُم لايَضُرُّكُم مَن ضَلَّ اِذَا اهتَدَيتُم »؛ و عارف حقيقي وكامل عارف به نفس است و عرفان حقيقي عرفاني نفسي؛ چه اينكه راه رهايي و آزادي انسان و صلاح و سازندگي اش فقط خود شناسي است: « اَلعَارِفُ مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَاَعتَقَها وَ نَزَّه ها عَن كُلِّ ما يُبَعِّدُها وَ يُوبِقُها »؛ كه هر كس بدون شناخت و علم به خود هر چه كند جز تباهي و فساد نخواهد بود: « مَن عَمِلَ عَلي غَيرِ عِلمٍ مايُفسِدُ اَكثَرُ مِمّا يُصلِحُ .»
 
آيه هاي زندگي (4): نگين هستي
«انسان» همواره مورد توجه اسلام و قرآن بوده و اساس صلاح و فساد جامعه معرفي شده است:
« اِنَ اللّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَومٍ حَتّي يُغَيِّرُوا ما بِاَنفُسِهِم .» همچنين معرفت نفس او راه معرفة اللّه دانسته شده است: « سَنُريهِم اياتِنا فِي الافاقِ وَ في اَنفُسِهِم حَتّي يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ »؛ و اين راز سرگشتگي و شيفتگي انسان به دين خدا و حقانيت و توحيد است. در سوي ديگر، مخالفان حق و حقيقت و ديانت توحيدي با اغراض شيطاني خود زماني با طرح حقوق بشر و بناي مجسمه اي بي روح از آن دم از شرافت و كرامت انسان مي زنند و زماني اومانيسم و ليبراليسم و سكولاريسم را با عَلَم كردن نام انسان و محور قرار دادن خواسته هاي حيواني و شهواني و آزاديهاي نامشروعش وسيلة فريب جوامع بشري قرار مي دهند. اين همه خود دليلي كافي و برهاني وافي بود براي اينكه در اين نوبت، با هدفِ حركت دادن جامعه به سوي الگوهاي قرآنيِ انسان كامل و آشنايي با عوامل و موانع رشد و كمال انسان، به نگين هستي، يعني انسانِ قرآن، بپردازيم و انسان، يعني خود، را از منظر وحي، يعني نظرگاه ناب الهي، بشناسيم. مضاف بر اين، در طرح قبل، سخن از شكوه آفرينش و بيشتر آيات آفاقي خداوند بود و بجا بود اين بار از آيت عظما و نشانة بي بديل خدا در خلقت و اساس آفرينش، يعني انسانِ قرآن ، بگوييم و بشنويم. بدين منظور با تمسك به عدد قرآني و مبارك 114 به اين موضوع پرداختيم. ان شاء الله با اقدام مبارك شبكة راديويي قرآن ، تابستان 1382 براي آحاد جامعة اسلامي ايران، خصوصاً جوانان و نوجوانان و قشرهاي فرهنگي و قرآن دوستان گرامي، بهاري شود براي شكوفايي ايمان و عبوديت در پرتو خود شناسي قرآني.

 چند نكته

·  «نگين هستي» وصف انسان كامل و انسان مطلوب اسلام و قرآن است ـ انساني كه همة عالم براي او خلق شده و او به درستي جايگاه خود را درهستي شناخته و اين حقيقت را دريافته كه براي خداست: « خَلَقتُ الاَشياءَ لاَجلِكَ وَ خَلَقتُكَ لاَجلي »؛ وصف انساني است كه همگان بايد براي آن گونه شدن و به آن مقام رسيدن حركت كنيم.

·  محدوديت در عدد 114 و اينكه بنا گذاشتيم هر موضوع را فقط در دو صفحه بياوريم و اينكه اين مجموعه مكمّل طرحي چندرسانه اي بوده است ما را در طرح برخي مسائل با مشكل رو به رو كرد. شايسته است محققان عزيز و ارجمند به اين نكته توجه فرمايند.

·  اين مجموعه، مانند سه مجموعة قبلي، به همان دليلي كه عرض شد، به منزلة رساله اي در موضوع خود است. از اين رو توضيحاتي كه در ذيل هر موضوع آورده شده لزوماً تفسير يا توضيح مستقيم آن موضوع نيست، گرچه سعي شده در اغلب موارد مرتبط با آن باشد.

·  سعي وتلاش خالصانه و پشتيباني بي دريغ برادر عزيز، جناب آقاي دكتر حسين ساري، مدير محترم شبكة راديويي قرآن، همچون سه نوبت قبل، در چندرسانه اي كردن اين حركت مبارك قرآني و تبديل آن به كاري فرهنگي در سطح كشور ستودني است. « مَن اَسلَمَ وَجهَهُ لِلّهِ وَ هُوَ مُحسِنٌ فَلَهُ اَجرُهُ عِندَ رَبِّهِ .»

·  مساعدت و همفكري و مشاوره با استادان گرام و فضلاي ارجمند، آقايان دكتر معارف و دكتر لساني و سيد مهدي فاطميان و محمد تقي فياض بخش و كريم دولتي و محمدحسين محمدزاده و حجة الاسلام محمدرضا مشايخي، بهره هايي نصيبمان كرد. برادران گرامي، آقايان محمد پروري و فرهاد مؤيد بهارلو و محمدباقر شمسي پور، در آماده سازي كتاب ياريمان كردند. « وَ جَعَلَ اللّهُ لَهُمُ الجَنَّةَ مَئاباً وَ الجَزاءَ ثَواباً .» « وَ لَهُم فيها نَعيمٌ مُقيمٌ .»

در آخر عرضه مي داريم: اي لطيف، اين قدم كوچك را از حسنات خود به حساب نمي آوريم؛ بلكه چون از اخلاص و معرفت و ادب لازم برخوردار نبوديم، آن را از سيئات خود مي دانيم، لكن از كَرَم و عفو تو دور نمي دانيم كه آن را به حسنه بدل فرمايي و مقبول بارگاه ربوبي ات گرداني.

« اَللّهُمَّ اَنتَ وَليُّنا فَاغفِرلَنا وَ ارحَمنا وَ اَنتَ خَيرُ الغافِرينَ وَاكتُب لَنا في هذِهِ الدُّنيا حَسَنَةً وَ فِي الاخِرَةِ اِنّا هُدنا اِلَيكَ .»
« اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاجعَلنا مِمَّن سَهَّلتَ لَهُ طَريقَ الطّاعَةِ بِالتَّوفيقِ في مَنازِل ِالاَبرارِ فَحُيُّوا وَ قُرِّبُوا وَ اَكرِمُوا و زُيِّنُوا بِخِدمَتِكَ .»

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 16:17  توسط فریبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من فریبا هستم 27 ساله از نور دانشجو کامپیوتر وقتی دارید با من حرف می زنید باید مثل خودم بی هوا باشید و نیازی به مقدمه چینی نسیت . صداقت را دوست دارم . اهل دین و اسلام و خدای قرآن تقوا بهترین هدیه ای است که هیچ فقط در من خاموش نخواهد شد از کسانی که مجرب و با علم و مومن هستند همنشین و همصحبت خوهم شد (یک انسان نسبتا کامل) باران را دوست دارم چرا که در باران قطره ها را می بینم و زیر باران قدم می زنم اما بدون اینکه غربالشان کنم همانطور که زندگی می کنم در گلی همچون سرخ و نرگس شناور خواهم شد و صبر را معنا خواهم کرد . واقعا به راستی من اینطورم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM