تبليغاتX
من در شعرهایم خلاصه شده ام -

از طلوع غروب تا طلوع سحر گریه کردم

 

تازه فهمیدم که...

 

 شب چه صدایی دارد.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 22:7  توسط فریبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من فریبا هستم 27 ساله از نور دانشجو کامپیوتر وقتی دارید با من حرف می زنید باید مثل خودم بی هوا باشید و نیازی به مقدمه چینی نسیت . صداقت را دوست دارم . اهل دین و اسلام و خدای قرآن تقوا بهترین هدیه ای است که هیچ فقط در من خاموش نخواهد شد از کسانی که مجرب و با علم و مومن هستند همنشین و همصحبت خوهم شد (یک انسان نسبتا کامل) باران را دوست دارم چرا که در باران قطره ها را می بینم و زیر باران قدم می زنم اما بدون اینکه غربالشان کنم همانطور که زندگی می کنم در گلی همچون سرخ و نرگس شناور خواهم شد و صبر را معنا خواهم کرد . واقعا به راستی من اینطورم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM