تبليغاتX
من در شعرهایم خلاصه شده ام - برای محمد حسین کوچکم(پری جون)

روشنای تنم را که نشان سحر است به تو خواهم بخشیداگر از دوری ره می ترسی ، ساق پایم را که  پلی روی زمان می بندند ،به کوتاهترین فاصله من را به تو می پیوندند، به تو خواهم بخشید.

اگر از زمزمه ها،  از اگر از حرف کسان، اگر از تنگی چشم دیگران می ترسی من تو در تن خویش محو و گم خواهم کرد .

من تو را تن خود ، در همه هستی خود به هر ذره ذرات وجودم که پر از خواهش است ، محو و گم خواهم کرد.

تا تو از من باشی

تو بیا ، تو بیا که اگر آمدنت دیر شود ،یا دیگر آمدنت قصه پوچی باشد،من تو را ای همه خوب تا دم مرگ نخواهم بخشید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 13:45  توسط فریبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من فریبا هستم 27 ساله از نور دانشجو کامپیوتر وقتی دارید با من حرف می زنید باید مثل خودم بی هوا باشید و نیازی به مقدمه چینی نسیت . صداقت را دوست دارم . اهل دین و اسلام و خدای قرآن تقوا بهترین هدیه ای است که هیچ فقط در من خاموش نخواهد شد از کسانی که مجرب و با علم و مومن هستند همنشین و همصحبت خوهم شد (یک انسان نسبتا کامل) باران را دوست دارم چرا که در باران قطره ها را می بینم و زیر باران قدم می زنم اما بدون اینکه غربالشان کنم همانطور که زندگی می کنم در گلی همچون سرخ و نرگس شناور خواهم شد و صبر را معنا خواهم کرد . واقعا به راستی من اینطورم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM