![]() |
![]() |
|
|
بیرون هوا سرد است برف، بیچاره پاییز را بلعید چشمها به نقطه ایی از در حیاط، مبهوت ، در نظاره بود برای طاقت سرما از سرو دست، بخاری بلند می شد بی خیال گرما حال رنگ انتظار بود که، بیچاره برف را بنفش می کرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 19:24 توسط فریبا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من فریبا هستم 27 ساله از نور دانشجو کامپیوتر وقتی دارید با من حرف می زنید باید مثل خودم بی هوا باشید و نیازی به مقدمه چینی نسیت . صداقت را دوست دارم . اهل دین و اسلام و خدای قرآن تقوا بهترین هدیه ای است که هیچ فقط در من خاموش نخواهد شد از کسانی که مجرب و با علم و مومن هستند همنشین و همصحبت خوهم شد (یک انسان نسبتا کامل) باران را دوست دارم چرا که در باران قطره ها را می بینم و زیر باران قدم می زنم اما بدون اینکه غربالشان کنم همانطور که زندگی می کنم در گلی همچون سرخ و نرگس شناور خواهم شد و صبر را معنا خواهم کرد . واقعا به راستی من اینطورم
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 مهر 1385 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|