تبليغاتX
من در شعرهایم خلاصه شده ام -

تاره گیها دلم نمی گیرد

از طلوع یک غروب

دستی رها شده...

از شعرهای ناب بی کسی

حنجره هایی که می میرند

پاره شدن رگه های آسمان

از رنگهای تاره ی گیسوی یک مادر

حرکتهای ناآگانه ی انگشتان یک پدر،

و ناتمامی دودهایش...

بی تفاوتی...

در چشمهای به نور بسته ی رهگذر

و بسیار بسیاری دیگر...

من نیز چشمهایم را بستم

هر چه بادا باد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 12:53  توسط فریبا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من فریبا هستم 27 ساله از نور دانشجو کامپیوتر وقتی دارید با من حرف می زنید باید مثل خودم بی هوا باشید و نیازی به مقدمه چینی نسیت . صداقت را دوست دارم . اهل دین و اسلام و خدای قرآن تقوا بهترین هدیه ای است که هیچ فقط در من خاموش نخواهد شد از کسانی که مجرب و با علم و مومن هستند همنشین و همصحبت خوهم شد (یک انسان نسبتا کامل) باران را دوست دارم چرا که در باران قطره ها را می بینم و زیر باران قدم می زنم اما بدون اینکه غربالشان کنم همانطور که زندگی می کنم در گلی همچون سرخ و نرگس شناور خواهم شد و صبر را معنا خواهم کرد . واقعا به راستی من اینطورم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1386
مهر 1385
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM